قصه ی کم غصه ی مونس خاتون

روزخووب من

صبح واسه نماز بیدار شدم ، کمی میرزا از سرو کول مان بالا رفت اما تایم کوتاه در اختیار نداشت به مرادش برسه، میدونم تو این قضیه کمی بدجنس هستم اما خب خودشو مقصره، بالاخره یه مقدماتی لازمه، ظرف غذا نیست که دربشو وا کنی و قورت بدی ....

بعدش با غیظ لباسامو اتو زد و دیگه پرستار هم اومد کوکب هم بیدار شده بود تا ببرم جیش کنه و حاضر شم همکار هم اومد و باهاش رفتم اداره

حدود ساعت ۱۱ هم رفتم با بچه ها مهد و عکس ویژه یلدا گرفتیم

ظهری هم با میرزا ناهار کشک و پوره سیب زمینی داشتیم جاتون خالی

بعدش میرزا رفت سر زمین و من و کودکان خواب و پرستار موندیم

قسمت آخر فصل ۵ سریال once upon a time رو دیدم و بعدشم دیدم خاله پری اومده بیخیال باشگاه شدم و کمی خوابیدم

کودکان که بیدار شدن منم از کمردرد بیدار شدم

به میرزا زنگیدم که بیا بریم خرید لباس نوزادی واسه نی نی خواهر شوهر، دو دست سفارش خودش و یه سر همی هم به انتخاب خودم خریدم

وقتی رسیدیم خونه دیدم عمه کوچیکه اومده احوالپرسی مون، چای و شب چره خوردیم و کوتاه گپی زدیم

الان هم بعد کلی نق و نون بالاخره میرزا راهی شد مراقب کودکان باشه تا من کمی استراحت کنم😙

پ.ن. ن: برم بساط شام خانواده رو جور کنم ، ظاهراً حسابی میرزا رو کفری کردن😆

[ بازدید : 12 ] [ امتیاز : 0 ] [ نظر شما :
]

[ يکشنبه 28 آذر 1395 ] [ 21:12 ] [ مونس ]

[ ]

ساخت وبلاگ تالار ایجاد وبلاگ عکس عاشقانه فال حافظ فال حافظ خرید بک لینک قیمت سرور قیمت دوربین مداربسته قیمت مودم قیمت کابل شبکه قیمت گوشی موبایل قیمت لپ تاپ قیمت پرینتر قیمت تبلت قیمت دوربین مداربسته هایک ویژن قیمت دوربین مداربسته داهوا خرید آنتی ویروس دانلود آهنگ جدید دانلود تک آهنگ استخدام همشهری نرم افزار حسابداری ساعت مچی بدنسازی دانلود اهنگ جدید و قدیمی
بستن تبلیغات [X]

» داروخانه آنلاین حکیم شفا
» داروخانه های اینترنتی اصفهان
» داروخانه اینترنتی در اصفهان
» داروخانه های اینترنتی در تهران
» لیست داروخانه های اینترنتی تهران